تعریف واژه پرگار   منبع لغت نامه دهخدا

پرگار= آلتی هندسی برای کشیدن دائره و خطوط. آلتی که ترسیم قِسی و دوایر را بکار رود. قلم آهنی دو شاخه که بدان دائره کشند. (غیاث اللغات ). افزاری است که بنایان و نقاشان بدان دایره کشند و معرب آن فرجار است . (برهان ). پرکار. پرکاره . پرکال . پردال . پرگر. بردال . پرکر. دوّاره . (دهار) (مهذب الاسماء). قمباسی  . (ابن خلدون ) 

 
جهانجوی پرگار بگرفت زود
وزان گرز پیکر بدیشان نمود.

فردوسی .


ای متحیر شده در کار خویش
راست بنه بر خطپرگار خویش .

ناصر خسرو